گوشه گیر
  
 
 
آبان 1384
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1384
فراموش شده
آری٫از تو گفتن نیز به هستی من آرامش خواصی می بخشد...

توی اون شبهای تاریک که بی کسی بود همه کسم تو بودی.
با زبون همزبونی برام از ستاره های ظاهر در اسمون می گفتی و لالایی شبهای من قصه های پر فریب عشق تو بود...

اون باغ ٫ پنجره باغی پر از شقایقهای عاشق رو به روی دلم گشودی.
با چشمهای خسته تو که سیاهیش سفیدیه بخت من بود دوروبر خودم و نظاره می کردم.

این صدای تو بود که توی گوشهای من طنین انداخته بود و اسمم رو فریاد میزد.

دلم می خواست برای آخرین بار هم که شده بهت بگم که جز تو مونسی دیگه برای من پیدا نمیشه.

دلم هنوز مهر تو رو می خواد...

مسافر خسته من که قلبش پیراهن سیاه به تن داشت می گفت: آدم یه روز به دنیا میاد یه روز هم از دنیا میره هر کی که عاشق نباشه تنها میاد تنها هم میره...و او تنها هم چشم از این جهان فرو بست...حدس میزد که اینطوری بشه!

مگه من از تو چی می خواستم؟
بزرگترین آرزوی من این بود که من و در حسرت عشقت نگذاری.و حرفهای من برای تو خیلی تلخ و و نامفهوم بودند!!!

توی اون شب غمناک که لحظات با تو بودن رو برای من تازه می کرد٫ شدم رفیق نیمه راه تو...تنهام گذاشتی بی معرفت!!

تو کی هستی؟
فراموش شدم مگه نه؟

بی معرفت تنهام گذاشتی؟
باشه.تو هم برو.من هم میرم.

دیگه بر نگرد.بذار بمیرم....

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 99037


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها