گوشه گیر
  
 
 
آبان 1384
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو

فیلم مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 12 دی ماه سال 1382
سال نو بقیه!
مرسی سال نو تو هم مبارک عزیزم!
من پریروز رفتم خودمو خوجل کردم..آقامونم پسندیدن!اگه ببینی عین کلثوم کچل!مو به سرم نمونده...بدبختا روشون نمی شه بگن اَی چه بی ریخت شدی!خدا رو شکر که موها رشد می کنن..نه؟؟
آقا جات خالی دیشب نبودی ببینی چه شبی بود! سر سال تحویل فشفشه و ترقه و خلاصه آخر احساسات...حالا هر چی هم با این تلفن همراه (نهایت سعی و تلاش در فارسی) ور می ری مگه وصل می کنه؟! ولی خیلی قشنگ بودا !! این کانادایی ها هم منتظر بهانه ان که فشفشه بفرستن هوا...سال نو و روز کانادا و فستیوال و مسابقهء فشفشه و خلاصه ما هم فصلی یه شبشو الکی خوشیم!! ما که جایی دعوت بودیم منظرهء خونشون توپ!!عالی بود...همهء شهر زیر پات...همه جا روشن و چراغونی...چراغونی های اینجا مث ایران نیست که مهتابی سه رنگ بزنن..خیلی خوگشلتره! مردم هم که همه مست و ملنگ بودن...ولی خداییش هیچی مث نوروز خودمون نیست!

تصمیم بر این شد که به جای اینکه برم دنبال دستکشا...برم رنگ کیفمو عوض کنم! ببین چقدر من عاقلم!دلت آآآآب!( اگر تیکه های اصفهانی یا سرمه ای رو نمی فهمی خودکشی نکن! من خوشم میاد) در اینجا منظور "دلت بسوزه" هست به گویش(ای ول زبان فارسی) اصفهانی!

کی می دونه غارا یعنی چی؟؟ رامین و بقیه اصفهانی های عزیز لطفآ اجازه بدین بقیه به ذهن محترم فشار آورده و ما از حدس های با مزه(شاید) لذتی چند ببریم! تو هم خواهشآ از همشهریهای گرامی بنده سئوال نکن........

در آخر تشکر می کنم از همهء اونایی که سعی می کنن سر در بیارن من واسه خودم چی می گم!

 
سه شنبه 9 دی ماه سال 1382
خاستگاری!

یه دستکشایی GAPداشت که من ۴ ماه بود چشمم دنبالشون بود! خیلی جیغ بود رنگش!! این هفته که حراج آخر سال بود من با هزار زور و زحمت و بعد از ۳ روز تلاش مامانمو راضی کردم که بذاره من بخرمشون...من هم رفتم با کلی فیس یه کیف همرنگشو پیدا کردم و خریدم اما تا رفتم سراغ دستکشا...تموم شده بود!من هم مأیوس(فارسی رو حال می کنم) نشدم و گفتم فردا می رم مرکز شهر و پیداشون می کنم!! امروز من اندازهء ۳ سال گذشته downtown  رو گشتم اما پیدا نکردم که نکردم!! حالا موندم با یه کیف صورتی!اصلآ یکی نیست به من بگه دختر جون تو کی تا حالا کیف استفاده می کردی که حالا تازه رفتی این رنگیشم خریدی!!؟!پاهام از درد دارن میمیرن!ولی یه اتفاقی افتاد که من مردم از خنده:

داشتن همین جوری واسه خودم می گشتم با کلی نا امیدی که یهو دیدم یه مرده وسط پیاده رو گفت(فارسی گفت):خانِم جان بیا...با تو ام..بیا اینجا!!نمیدونستم درست شنیدم و یارو واقعآ فارسی گفته یا من فقط فکر کردم...خلاصه رفتم جلو..(دیگه از اینجا به بعد رو انگلیسی گفتیم):
:شما کجایی هستی؟؟
-ایرانی!
:از کدوم شهری؟؟
-اصفهان!
ادامه مطلب ...-->


 
یکشنبه 7 دی ماه سال 1382
انتقاد خیلی خوبه! لازمه! نه؟؟!

   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 99036


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها